نا امیدی ، بصیرت مرا ضعیف تر کرد لذا چیزی جز اشباح هراسناک نمی دیدم .
و یأس ، گوش هایم را بست تا جز صدای طپش دل آشفته ام صدای دیگری را نشنوم ...
جبران خلیل جبران
بال های شکسته

+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/24ساعت 14:10 توسط علامه
|

از اینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
ایا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنها تر از تو نیست ؟
پیغمبران رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما اوردند ؟
این انفجارهای پیاپی
و ابرهای مسموم
ایا طنین ایه های مقدس هستند ؟
ای دوست ای برادر ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس .
فروغ فرخزاد
+
نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 11:2 توسط سیال
|

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
فروغ فرخزاد

+
نوشته شده در جمعه 1387/04/21ساعت 21:14 توسط علامه
|

فریاد می زنم
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست
یک دست بی صداست
من دست من
کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من شکسته اگر در گلو
وگر فریاد من رساست
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم .
نیما یوشیج
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:38 توسط سیال
|


کاش که می شد بهت بگم چه قدر صداتو دوست دارم 
چه قدر مثل بچگی هام لالایی اتو دوست دارم 
سادگی هاتو دوست دارم 
خستگیاتو دوست دارم 
چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم 
کاشکی رو طاقچه دلت اینه وشمعدون می شدم 
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم 
کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم 
یه اسمون نرگس و یاس تو باغ دستهات بشونم 
لالایی لالایی لا لا لا
بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم 
لا لایی لالایی لا لا لا 
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم 
دنیا اگه خوب اگه بد ... با تو برام دیدنیه 
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه 
 مادر   
می خوام بهت بگم چه قدر صداتو دوست دارم 
لالایی هاتو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم 
  مادر   
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 12:5 توسط سیال
|

به نام پروردگار ...
سلام ای شب معصوم
ای شبی که چشمهای گرگ بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
و در کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها ، حرف ها و صداها می ایم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از حرکت پاهای مردمیست
که هم چنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
فروغ فرخزاد

+
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 21:29 توسط علامه
|

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

+
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 11:24 توسط علامه
|

زندگی
بر زمین افتاده پخشیده ست
دست وپا گسترده تا هر جا
از کجا ؟
کی؟
کس نمی داند
ونمی داند چرا حتی
سال ها زین پیش
این غم اور وحشت منفور را خیام پرسیده ست
وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هیچ جز بیهوده نشنیده ست
کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده
وز کدامین سینه ی بیمار
عنکبوتی پیر را ماند شکن پر زهر و پر احشا
مانده مسکین زیر پای عابری گمنام ونابینا
پخش مرده بر زمین هموار
دیگر ایا هیچ
کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی
تواند بود ؟
من پرسم
کیست تا پاسخ بگوید
از محیط فضل یا شلوغی
کیست ؟
چیست ؟
من می پرسم
این بیهوده
این تاریک ترس اور
چیست ؟
مهدی اخوان ثالث

+
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 17:40 توسط سیال
|

به نام پروردگار ...
بدی های من چه هستند
جز شرم وعجز خوبی های من
از بیان کردن
جز ناله اسارت خوبی های من
در این دنیایی که تا چشم کار می کند
دیوار است و دیوار است و دیوار است
و جیره بندی افتاب است
و قحطی فرصت است
و ترس است
وخفگی است
و حقارت است ...
فروغ فرخزاد

+
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 19:9 توسط سیال
|

من موی خود نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه به وقت مصیبت سیه کنند من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 17:22 توسط علامه
|

|